گنج

شمارهٔ ۱۱ - در مدح منوچهر بن فریدون شروانشاه

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: انشنگر۲۳ بیت
آن رخ رخشان و زلف عنبر افشانش نگرو آن لب و دندان چون لؤلؤ و مرجانش نگر
کرد با من شرط و پیمان در وفا و دوستیذره ننمود از آن شرط و پیمانش نگر
در میان جان من درد فراقش دیده ایبر دل بیچاره من داغ هجرانش نگر
دلبری کز دور دیداری ز ما دارد دریغبا خسان و ناکسان در بوسه احسانش نگر
جرم های بی خطا و جورهای بی سبببر مسلمانان ز چشم نامسلمانش نگر
گر ندیدی یار کو عاشق کند قربان بعیدکیش و قربان بسته و در عید قربانش نگر
ای بتی کز دل چو پرسم کو قرارت گویدمبسته اندر طره جعد پریشانش نگر
هر زمان ما را چنین اندر غم و خواری مگیروین چنین بازار عشق خویش بر جانش نگر
ور همه در دوستی زو عار داری روز عیدمدح خوانان پیش تخت شاه شروانش نگر
فخر دین خاقان اکبر کآسمان چون بیندشگوید آن جاه و جلال و امر و فرمانش نگر
خسرو ایران منوچهر آنکه در شأنش خردگفت سبحان الله آن رای جهانبانش نگر
هست خاقان بزرگ او را قلب لیکن به قدربندگان بهتر از فغفور و خاقانش نگر
منگر آن کز کینه دشمن پار، زی او کرد قصدروز کنون امسال خان و مان ویرانش نگر
گر همی خواهی که بتوانی نشان دادن ز عرشیک ره آن ایوان عالیتر ز کیوانش نگر
سوی خصمان از برای بردن پیغام مرگهر زمانی رفتن پیکان پیکانش نگر
روز کین رایات او را بین به پیروزی روانوآمده آیات فتح از چرخ در شانش نگر
گر ندیدی سیل باران در بهاران روز جنگبر کمانداران دشمن تیر بارانش نگر
زیر پای مرکبان سرهای بدخواهان ملکهمچو گوی افتاده اندر صحن میدانش نگر
آنکه عصیان جست و دست از دامن مهرش بداشتهم به تیغ او ز خون زه بر گریبانش نگر
از برای آنکه عالم را نگهبان تیغ اوستکردگار خلق عالم را نگهبانش نگر
دارد اندر دولت و دانش ملک حد کمالاین کمال ایمن از آسیب نقصانش نگر
گرچه دوران فلک فرخنده گشت از فر عیدفر عیدی فرخ از فرخنده دورانش نگر
مدح او را نیست پایانی و انجامی پدیداین همایون مدح بی انجام و پایانش نگر