شمارهٔ ۸ - در منقبت امام همام علی بن موسی الرضا علیه التحیة والثناء
خطی که یک رقمش آبروی نه چمنستنشان خاتم سلطان دین ابوالحسنست
علی موسی جعفر که مهر دولت اوستاره ی شرف و آفتاب انجمنست
به نقش خاتم او گر هزار جوهر جانشود نثار یکایک بجای خویشتنست
ز شرح میمنت خاتم همایونشهمای ناطقه را مهر عجز بر دهنست
بمهر اوست که پروانه ی حیات ابدز شهر روح مقرر بکشور بدنست
حدیث گوهر سیراب لعل خاتم اوچو شهد در دهن طوطی شکر شکنست
در آن صحیفه که طغرای او کنند رقمچه جای لاله ی نعمان و برگ نسترنست
سواد خاتم فیروزه ی سعادت اوسپهر عربده جو را مزیل مکر و فنست
طلسم خاتم حفظش چو حرز گنج العرشبگرد دایره ی کون مانع فتنست
عقیق خاتم توقیع حکم آل علیبچشم اهل نظر چون سهیل در یمنست
تبارک الله ازان هیأت خجسته مثالکه هیکل دل و آرام جان و حرز تنست
چو نقش جام جم از جلوه ی سواد و بیاضنشان معرفت سر و صورت علنست
گلیست جلوه گر از بوستان دولت و دینکه نو شکفته بروی بنفشه و سمنست
نشانه ی ید و بیضاست کز بیاض شرفچو ماه بدر در آفاق روشنی فگنست
فروغ شمسه ی مهر و ظلال او داردلوای حمد که بر کاینات پرده تنست
ز مهر ماه جمال تو ماه کنعان راتراوش مژه بهر طراز پیرهنست
زهی امام که تعظیم حکم خدامتموالیان ترا از فرایض و سننست
زمردیست نگینت که در سواد اماننهان ز دیده ی افعی و چشم اهرمنست
عقیق خاتم طغرا نویس امر تراسهیل صورت مهر ولایت یمنست
بروی برگ ریاحین رقوم خاتم تونشان نازکی ارغوان و نسترنست
مسیر خامه ی مشکین مثال حکم ترابنفشه مهر جواز قوافل ختنست
چو داغ لاله، شهیدان راه عشق ترانشان مهر و وفا بر حواشی کفنست
برای مهر عقیق سخنورت ما راسفینه از رقم خون دیده موج زنست
نگین مهر سلیمان چه قید راه شودترا که مهر نبوت چراغ انجمنست
عدو که با شکرت زهر داشت زیر نگینچو دور حلقه ی خاتم بگردنش رسنست
بدور نقش نگین خجسته فرجامتکه حرف روشن او شمع آسمان لگنست
مثال نظم فغانی که یافت مهر قبولسواد خامه ی او مهر خاتم سخنست
برین صحیفه ی فیروزه تا ز خامه ی صنعنشان دایره ی مهر نقطه پرنست
نشان مهر تو بر کاینات باد روانچو آفتاب که طغرای حکم ذوالمننست
فروغ مهر رخت باد همدم شاهیکه نقش خاتم او نور دیده ی زمنست
امین خاتم اقبال شاه اسماعیلکه فرق تا قدمش لطف و سیرت حسنست
نگین خاتم آن شاه واجب التعظیمنشان دولت و پروانه ی حیات منست
بنام حیدر و آلست مهر خاتم اوچو خاتمی که مرصع بگوهر عدنست
چو حرف خاتم زر باد بر لب مه و مهردعای شاه که ورد زبان مرد و زنست