گنج

شمارهٔ ۱ - بازاز سمن و گل چمن آراست جهان را

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: انرا۱۹ بیت
بازاز سمن و گل چمن آراست جهان راجان تازه شد از لطف هوا پیر و جوان را
صورتگر اشجار ز عکس گل و نسرینسیمای سمن داد شب غالیه سان را
آیینه ی خور خاصیت کاهربا یافتکز روی گل زرد رباید یرقان را
وقتست که مشاطه گر لاله گشایدچون نافه ی سربسته سر غالیه دان را
فیض نفس پاک ز بوی گل و لالهکیفیت می داد کل کوزه گران را
ابر از اثر لطف هوا در دل خاراشاخ گل صد برگ کند چوب شبان را
آب ز هوس جلوه ی گلهای بهاریجوید چو حباب از دل دریا جریان را
در آب روان جلوه دهد باد بصد نازصد سرو خرامنده و شمشاد چمان را
در قوس قزح برصفت ابروی خوبانرنگ پر طاوس دهد زاغ کمان را
از فیض هوا بر صفت بزم ریاحینآرد به سخن سوسن آزاده زبان را
آن اتش گلفام ده امروز که گردوناز چشمه ی خور آب دهد لاله ستان را
وان آب شفق رنگ روان ساز که در جامآتش زند از جلوه چو گل آب روان را
عالم گذرانست همان به که درین باغبی غم گذرانیم جهان گذران را
فیضی که ز سرچشمه ی خورشید نیابیدر دور گل از گردش ساغر طلب آن را
دل جمع کن امروز و ببین از گل این باغآن جلوه که فردا بود انوار جنان را
دارد چمن از نامیه انواع لطایفتا هدیه برد روضه ی سلطان جهان را
سرو چمن آل عبا شاه خراسانکز سایه سمن سای کند باد وزان را
بر چهره ی وصفش چه محل زیور تقریردریاب که حاجت به بیان نیست عیان را
شکر نعمش باز درین مطلع رنگینبگشاد زبان فاخته ی قافیه خوان را