بخش ۷ - دفاع از نوروزی نامه
ندارم شکوهای از عشق، در دل آتشی دارمکه من از پرتو این آتش است ار تابشی دارم
مبادا ای طبیب، اندر علاج من بیندیشیکه من حال خوشی، در سایه این ناخوشی دارم
بلی عشق است کآسایش رباید، از جهان لیکنمن اندر عین بیآسایشی، آسایشی دارم
نکردم پر ز آلایش، چو اسلاف، این سخن امابسی آسایش اندر آن، ز بی آلایشی دارم
نیم چون عصر ماضی، عارف از موهوماندیشیبه خورد عصر حاضر، شکرلله دانشی دارم