گنج

بخش ۳ - تعریف منظره زیبای سحرگاهی مدا

قافیه: ارا۱۲ بیت
بیا ای صبح نوروزی، نظر کن منظر ما راز دامان «مدا» بنگر فضایی بس مصفا را
ز نور تازه خورشید، فرش سرخ دریا راعمارت «قزل طورپاق» از این پرتو مطلا را
همه باغات تازه سبز در اطراف آنجا را«قز» و آن تل در آب شگفت آر معما را
درختان را شکوفه، زیورین کرده سراپا راکشیده زان میان سروی، به هرسو راست بالا را
که ما را می‌دهد یادی، ز اندام تو دلدارانسیمی می‌وزد میان سروی، به هرسو راست بالا را
که ما را می‌دهد یادی، ز اندام تو دلدارانسیمی می‌وزد خوش، تازه سازد، روح دنیا را
بهارانه دهد بر ما، نوید مرگ سرما راچه سان تشریح سازم، انبساط حال حالا را
بهشت است این فضا گویی، ندیدم ارچه آنجا راطلوع شمس، به به! بین چه حالت داده دنیا را؟
مشعشع کرده هر جسم لطیف صیقل‌آسا را!به دست نور خود بنهاده زرین تاج تل‌ها را:
درخشان کرده دریا را، زرافشان کرده صحرا راطبیعت گوییا خندد: چون بیند وضع حالا را
فرابگرفته بانگ قهقهش، این دشت زیبا رانگارینا! بیا بشمر غنیمت، این تماشا را
که عالم را چنین خرم نمی‌بینی به هرروزی