گنج

بخش ۶ - مثنوی

ای خوش و فارغ، از غم ما پرسعاشقان ضعیف را واپرس
عجز من بین، دعای من بپذیرمی‌توانی، به لطف دستم گیر
داری از عاشقان خویش ملالخون ایشان چراست بر تو حلال؟
به کسی التفات کن نفسیکه ندارد به جز تو هیچ کسی
فارغی از درون صاحب دردمکن، ای دوست، هرچه بتوان کرد
گر تو خوبی و ما ضعیف و فقیرتابت، ای خور، ز ذره باز مگیر
رخ به ما می‌نما و جان می‌بخشبر دل ریش عاشقان می‌بخش