گنج

شمارهٔ ۴

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: انبرسان۲۰ بیت
گرچه بیماری ای نسیم سحرخبر من به مولتان برسان
ورچه در خورد نیست خدمت منبه بزرگان خرده‌دان برسان
به زبانی که بی‌دلان گویندسخن من بدان زبان برسان
خبر از حال من بدان دیدهصبح گاهی به گلستان برسان
نغمهٔ ارغنون نالهٔ منبامدادان به ارغوان برسان
به جناب بزرگ قدوهٔ دینبندگی‌های بیکران برسان
ور ندانی که: من چه می‌گویمیک به یک می‌کنم، بیان برسان
اشتیاقم به خدمتش چندانکنتوان داد، شرح آن برسان
شکر احسان او ز من بشنوپس بگوش جهانیان برسان
سوختم ز آتش جدایی اودود سوزم به آسمان برسان
آن دم از من نماند جز نفسیدادم اینک به تو روان، برسان
جان شیرینم اوست، می‌دانیسخن من به گوش جان برسان
دل پاکش جنان پر طرب استخبر من بدان جنان برسان
ور جوابی دهد تو را کرمشبه من شیفته روان برسان
به من دل‌شده، اگر بتواننامهٔ دوست مهربان برسان
بوستان دلم فراق بسوختهان، نسیمی به بوستان برسان
اثری از نسیم خاک درشبه من زار ناتوان برسان
هر سعادت، که نیست برتر از آنیارب آن قدوه را بر آن برسان
بهر آن تربیت که دل خواهدشادی آن به کاممان برسان
چون عراقی صد هزارت بندهدوستدارانش چاکران برسان