گنج

شمارهٔ ۳

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اق۶ بیت
به طعنه گفت مرا دوستی که: ای زراقچرا همیشه شکایت کنی ز دست فراق؟
وصال یار نبودت فراق را چه کنی؟نشان عشق نداری، چه لافی از عشاق؟
بسی بگفت ازینگونه، گفتمش: بشنوجواب من ز سر صدق، بی‌ریا و نفاق:
تو گیر خود که نبوده است هیچ یار مرابه هیچ یار نیم در جهان به جان مشتاق
خیال چهرهٔ خوبان ندید چشم دلمبه گوش دل نشنیدم خطاب اهل وفاق
گرفتم این همه طامات و زرق تلبیس استمرا نه بس که به هند اوفتاده‌ام ز عراق؟