غزل شمارهٔ ۹۸
نخستین باده کاندر جام کردندز چشم مست ساقی وام کردند
چو باخود یافتند اهل طرب راشراب بیخودی در جام کردند
لب میگون جانان جام در دادشراب عاشقانش نام کردند
ز بهر صید دلهای جهانیکمند زلف خوبان دام کردند
به گیتی هر کجا درد دلی بودبه هم کردند و عشقش نام کردند
سر زلف بتان آرام نگرفتز بس دلها که بیآرام کردند
چو گوی حسن در میدان فکندندبه یک جولان دو عالم رام کردند
ز بهر نقل مستان از لب و چشممهیا پسته و بادام کردند
از آن لب، در خور صد آفرین استنصیب بیدلان دشنام کردند
به مجلس نیک و بد را جای دادندبه جامی کار خاص و عام کردند
به غمزه صد سخن با جان بگفتندبه دل ز ابرو دو صد پیغام کردند
جمال خویشتن را جلوه دادندبه یک جلوه دو عالم رام کردند
دلی را تا به دست آرند، هر دمسر زلفین خود را دام کردند
نهان با محرمی رازی بگفتندجهانی را از آن اعلام کردند
چو خود کردند راز خویشتن فاشعراقی را چرا بدنام کردند؟