غزل شمارهٔ ۹۳
آشکارا نهان کنم تا چند؟دوست میدارمت به بانگ بلند
دلم از جان نخست دست بشستبعد از آن دیده بر رخت افکند
عاشقان تو نیک معذورندزانکه نبود کسی تو را مانند
دیدهای کو رخ تو دیده بودخواه راحت رسان و خواه گزند
ای ملامت کنان مرا در عشقگوش من نشنود ازین سان پند
گرچه من دور ماندهام ز برتبا خیال تو کردهام پیوند
آن چنان در دلی که پنداریناظرم در تو دایم، ای دلبند
تو کجایی و ما کجا هیهات!ای عراقی، خیال خیره مبند