غزل شمارهٔ ۸۶
من مست می عشقم هشیار نخواهم شدوز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد
امروز چنان مستم از بادهٔ دوشینهتا روز قیامت هم هشیار نخواهم شد
تا هست ز نیک و بد در کیسهٔ من نقدیدر کوی جوانمردان عیّار نخواهم شد
آن رفت که میرفتم در صومعه هر باریجز بر در میخانه این بار نخواهم شد
از توبه و قرایی بیزار شدم، لیکناز رندی و قلاشی بیزار نخواهم شد
از دوست به هر خشمی آزرده نخواهم گشتوز یار به هر زخمی افگار نخواهم شد
چون یار من او باشد، بییار نخواهم ماندچون غمخورم او باشد غمخوار نخواهم شد
تا دلبرم او باشد دل بر دگری ننهمتا غمخورم او باشد غمخوار نخواهم شد
چون ساختهٔ دردم در حلقه نیاراممچون سوختهٔ عشقم در نار نخواهم شد
تا هست عراقی را در درگه او باریبر درگه این و آن بسیار نخواهم شد