گنج

غزل شمارهٔ ۸۴

وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)قافیه: ارباشد۸ بیت
تا بر قرار حسنی دل بی‌قرار باشدتا روی تو نبینم جان سوگوار باشد
تا پیش تو نمیرد جانم نگیرد آرامتا بوی تو نیابد دل بی‌قرار باشد
جانا، ز عشق رویت جانم رسید بر لبتا کی ز آرزویت بیچاره زار باشد؟
آن را مخواه بی‌دل کو بی‌تو جان نخواهدآن را مدار دشمن کت دوستدار باشد
درمان اگر نداری، باری به درد یاد آرکز دوست هرچه آید آن یادگار باشد
با درد خوش توان بود عمری به بوی درمانبا غم بسر توان برد گر غمگسار باشد
خواهی بساز کارم، خواهی بسوز جانمبا کار پادشاهان ما را چه کار باشد؟
از انتظار وصلت آمد به جان عراقیتا کی غریب و خسته در انتظار باشد؟