غزل شمارهٔ ۶۳
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: یشندارد۷ بیت
خرم تن آن کس که دل ریش نداردو اندیشهٔ یار ستماندیش ندارد
گویند رقیبان که ندارد سر تو یارسلطان چه عجب گر سر درویش ندارد؟
او را چه خبر از من و از حال دل منکو دیدهٔ پر خون و دل ریش ندارد
این طرفه که او من شد و من او و ز من یاربیگانه چنان شد که سر خویش ندارد
هان، ای دل خونخوار، سر محنت خود گیرکان یار سر صحبت ما بیش ندارد
معشوق چو شمشیر جفا برکشد، از خشمعاشق چه کند گر سر خود پیش ندارد؟
بیچاره دل ریش عراقی که همیشهاز نوش لبان، بهره به جز نیش ندارد