گنج

غزل شمارهٔ ۳۰۲

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: ویی۱۴ بیت
درین ره گر بترک خود بگویییقین گردد تو را کو تو، تو اویی
سر مویی ز تو، تا با تو باقی استدرین ره در نگنجی، گرچه مویی
کم خود گیر، تا جمله تو باشیروان شو سوی دریا، زانکه جویی
چو با دریا گرفتی آشناییمجرد شو، ز سر برکش دو تویی
درین دریا گلیمت شسته گردداگر یک بار دست از خود بشویی
ز بهر آبرو یک رویه کن کارکه آنجا آبرو ریزد دورویی
چو با توست آنچه می‌جویی به هرجابه هرزه گرد عالم چند پویی؟
نخستین گم کنند آنگاه جویندتو چون چیزی نکردی ؟ گم؟ چه جویی؟
تو را تا در درون صد خار خار استازین بستان گلی هرگز نبویی
پس در همچو جادویی که پیوستمیان در بسته بهر رفت و رویی
تو را رنگی ندادند از خم عشقاز آن در آرزوی رنگ و بویی
بهش نه پا درین وادی خون خوارکه ره پر سنگلاخ و تو سبویی
درین میدان همی خور زخم، چون توفتاده در خم چوگان چو گویی
نیابی از خم چوگان رهاییعراقی، تا به ترک خود نگویی