غزل شمارهٔ ۲۹
در سرم عشق تو سودایی خوش استدر دلم شوقت تمنایی خوش است
ناله و فریاد من هر نیمشببر در وصلت تقاضایی خوش است
تا نپنداری که بیروی خوشتدر همه عالم مرا جایی خوش است
با سگان گشتن مرا هر شب به روزبر سر کویت تماشایی خوش است
گرچه میکاهد غم تو جان منیاد رویت راحت افزایی خوش است
در دلم بنگر، که از یاد رختبوستان و باغ و صحرایی خوش است
تا عراقی والهٔ روی تو شددر میان خلق رسوایی خوش است