گنج

غزل شمارهٔ ۲۸۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: انکنی۹ بیت
کی بود کین درد را درمان کنی؟کی بود کین رنج را آسان کنی؟
کی بسازی چارهٔ بیچاره‌ای؟بی‌دلی را کی دوای جان کنی؟
کی برون آیی ز پرده آشکار؟چند روی خوب را پنهان کنی؟
چند رو گردانی از سرگشته‌ای؟عاجزی را چند سرگردان کنی؟
در بیابان غمم، وقت این دم استکابر رحمت بر سرم باران کنی
بسکه غم خوردم ز جان سیر آمدمچند بر خوان غمم مهمان کنی؟
دود سوز من گذشت از آسمانتا کیم در بوتهٔ هجران کنی؟
همچو ابراهیم از لطفت سزدکز میان آتشم بستان کنی
چون عراقی سر نهاده در برتهم سزد گر درد او درمان کنی