گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۸

ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی توبیمار گشته به نشود جز به بوی تو
باری، بپرس حال دل ناتوان منبنگر: چگونه می‌تپد از آرزوی تو؟
از آرزوی روی تو جانم به لب رسیدبنمای رخ، که جان بدهم پیش روی تو
حال دل ضعیف چنین زار کی شدی؟گر یافتی نسیم گلستان کوی تو
در راه جست و جوی تو هر جانبی دویددر ره بماند و راه نیاورد سوی تو
از لطف تو سزد که کنون دست گیریشچون بازمانده، گمشده در جست و جوی تو