گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۵

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: الاستاین۱۳ بیت
ای حسن تو بی‌پایان، آخر چه جمال است این؟در وصف توام حیران، آخر چه کمال است این؟
رویت چو شود پیدا ابدال شود شیداای حسن رخت زیبا، آخر چه جمال است این؟
حسنت چو برون تازد، عالم سپر اندازدهستی همه در بازد، آخر چه جلال است این؟
عشقت سپه انگیزد، خون دل ما ریزدزین قطره چه برخیزد؟ آخر چه قتال است این؟
در دل چو کنی منزل، هم جان ببری هم دلاز تو چه مرا حاصل؟ آخر چه وصال است این؟
وصلت بتر از هجران، درد تو مرا درمانمنع تو به از احسان، آخر چه نوال است این؟
میدان دل ما تنگ، قدر تو فراخ آهنگای با دو جهان در جنگ، آخر چه مجال است این؟
از عکس رخ روشن، آیینه کنی گلشنای مردم چشم من، آخر چه مثال است این؟
عقل ار همه بنگارد، نقشت به خیال آرد،کی تاب رخت دارد؟ آخر چه خیال است این؟
جان ار چه بسی کوشد، وز عشق تو بخروشدکی جام لبت نوشد؟ آخر چه محال است این؟
زلف تو کمند افکند، و افکند دلم در بنددر سلسله شد پابند، آخر چه عقال است این؟
آن دل، که به کوی تو، می‌بود به بوی توخون گشت ز خوی تو، آخر چه خصال است این؟
با جان من مسکین، چه ناز کنی چندین؟حال دل من می‌بین، آخر چه دلال است این؟