گنج

غزل شمارهٔ ۱۷۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)قافیه: انم۸ بیت
کجایی، ای دل و جانم، که از غم تو بجانمبیا، که بی رخ خوب تو بیش می‌نتوانم
بیا، ببین، نه همانا که زنده خواهم ماندنتو خود بگوی که: بی تو چگونه زنده بمانم؟
چگونه باشد در دام مانده حیران صیدز جان امید بریده؟ ز دوری تو چنانم
هوات تا ز من دلشده چه برد؟ چه گویمجفات تا به من غمزده چه کرد؟ چه دانم؟
ببرد این دل و اندر میان بحر غم افگندسپرد آن به کف صد بلا و رنج روانم
بلا به پیش خیال تو گفت دوش دل منکه: پای پیشترک نه، ز خویشتن برهانم
ز گوشه‌ای غم تو گفت: می‌خورم غم کارتز جانبی ستمت گفت: غم مخور که در آنم
درین غمم که: عراقی چگونه خواهد مردن؟ندیده سیر رخ تو، برای او نگرانم