غزل شمارهٔ ۱۴۱
وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)قافیه: نگش۷ بیت
نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگشنه به هر کسی نماید رخ خوب لاله رنگش
لب لعل او نبوسد، به مراد، جز لب اورخ خوب او نبیند به جز از دو چشم شنگش
لب من رسیدی آخر ز لبش به کام روزیشدی ار پدید وقتی اثر از دهان تنگش
به من ار خدنگ غمزه فگند چه باک؟ لیکنسپرش تن است، ترسم که بدو رسد خدنگش
چو مرا نماند رنگی همه رنگ او گرفتمکه جهان مسخرم شد چو برآمدم به رنگش
منم آفتاب از دل، که ز سنگ لعل سازممنم آبگینه آخر، که کند خراب سنگش
ز میان ما عراقی چو برون فتاد، حالیپس ازین نمانده ما را سرآشتی و جنگش