غزل شمارهٔ ۱
هر سحر صد ناله و زاری کنم پیش صباتا ز من پیغامی آرد بر سر کوی شما
باد میپیمایم و بر باد عمری میدهمورنه بر خاک در تو ره کجا یابد صبا؟
چون ندارم همدمی، با باد میگویم سخنچون نیابم مرهمی، از باد میجویم شفا
آتش دل چون نمیگردد به آب دیده کممیدمم بادی بر آتش، تا بَتَر سوزد مرا
تا مگر خاکستری گردم به بادی بر شوموا رَهَم زین تنگنای محنت آباد بلا
مردن و خاکی شدن بهتر که بی تو زیستنسوختن خوشتر بسی کز روی تو گردم جدا
خود ندارد بیرخ تو زندگانی قیمتیزندگانی بیرخ تو مرگ باشد با عنا