قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - ایضاله
حبذا صفهٔ سرای کمالخوشتر از روی دلبران به جمال
طیره از زلف او ریاض بهشتخجل از ذوق او نعیم وصال
هفتمین طارم آستانهٔ اوهشتمین بوستان صف نعال
هر یک از جام قبهٔ نورشجام گیتینما به استقلال
سایهٔ این سرای جانافزاسر بسر نور آفتاب مثال
خوان این مجلس جهان آرایمشتمل بر نعیم و جاه و جلال
بر در فیض این سراپردهآفرینش طفیل و خلق عیال
وز سر خوان این خزانهٔ نوردو جهان را همیشه برگ و نوال
نغمات صدای ایوانشعاشقان را محرک آمال
نفحات ریاض بستانشمرده زنده کنند در همه حال
در هوای درست او نبودهیچ بیمار جز نسیم شمال
در درون ریاض او نرودهیچ تر دامنی جز آب زلال
صورت سایهٔ درختانشهر چه بینی درین جهان اشکال
جنبش موج آب حیوانشهر چه یابی زمان زمان ز احوال
تا سرایی چنین بدید ملکمیزند در هوای او پر و بال
تا صریر درش شنود فلکبر درش چرخ میزند همه سال
در نیابند نقش این خانهنقش بندان کارگاه خیال
عقل اگر چه ز خانه بیرون نیستهم نیابد درون خانه مجال
نام این خانه مینیارم گفتاز پی عقل و العقول عقال
خود تو از پیش چشم خود برخیزتا ببینی عیان به دیدهٔ حال
خویشتن را درون این حضرتبر سریر سعادت و اقبال
مطرب آغاز کرد ساز طربساقی آورد جام مالامال
چون عراقی همه جان سرمستاز می وصل و بیخبر ز وصال