در مدح امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
ای سپهر رفعت قدر تو در وصف النعالکعبهٔ دنیا و دینی قبلهٔ جاه و جلال
طور موسای دمی معراج عیسای روانروضهٔ رضوان عقلی نقطهٔ خط کمال
گرنه روحی پس چرا هرگز نیندیشی ز مرگ؟ورنه عقلی پس چرا با روح داری اتصال؟
عقل محضی گر نگیرد حرص و خشم او را زبونروح پاکی گر نگردد عقل و طبع آن را وبال
آسمانی گاهِ رفعت، آفتابی گاهِ نورآسمانی بیحوادث، آفتابی بیزوال
نور یابد هر دم از خاک درت مهر سپهرهمچنان کز پرتو آن نور مییابد هلال
تا تو گشتی خلعت امید و ایمان را سپهرآفتاب و آسمانت هست در صف النعال
گو بیا بنگر که راه کعبهٔ جان روشنستهر که را چشم دل از خورشید ایمان روشنست
گلبن بستان عصمت، روح روح انبیاءگوهر کان نبوت، دُرِّ دریای صفا
مقتدای اهل ایمان، حجت دین خداحیدر ثانی، رضای حق، علی موسی الرضا
حاکم حکم امامت، خسرو اقلیم فضلحافظ ملک رسالت، ناصر دین خدا
عنصر ترکیب عالم، مایهٔ مقصود خلقسرور اولاد آدم، مفخر آل عبا
قبلهٔ اسلام اگر کعبهست باری کعبه راقبله محراب جناب توست هنگام دعا
عرض عالم را غرض جز جوهر پاکت نبودورنه جوهر با عرض هرگز نگشتی آشنا
زبدهٔ اسرارِ کن، دینپرور عادل که هستکین و مهر اوست آری علت خوف و رجا
ذات پاک اوست، آری، آفرینش را سببمقصد جان و خرد، فخر عجم، تاج عرب
قبلهٔ دنیا و دین موعود رب العالمینمفخر ختم رسل برهان امیرالمؤمنین
قاضی احکام عصمت، مفتی علم ورعشحنهٔ شهر شریعت، پادشاه ملک و دین
آنکه چون بر منبر دعوت نهادی پای امرحضرت عالیش را احسان شدی روح الامین
و آنکه چون دست ورع در دامن تقوی زدیآفرین کردی نثارش حضرت جان آفرین
ای به گوهر تا به آدم یا پیمبر یا ولیهم نبوت را معینی هم امامت را امین
دست هر دل را که در چاه ضلالت اوفتادنیست ممکن جز پناه جاه تو حبل المتین
خاک ملت را مسیحی آب دین را جبرئیلباد دنیا را سلیمان، آتش جان را خلیل
ای به حق جد و پدر را نایب قائم مقامای امام ابن الامام ابن الامام ابن الامام
صدر تقوی را شکوهی، اهل معنی را پناهفضل یزدان را نهادی، ملک و ملت را را نظام
چون سواد دیده، بین اهل بیتش روشنستدیده کو تا بنگرندی شیخ و شاب و خاص و عام
گرد راه مشهدت را هفت کشور در میان...........................................
مسند فرمانده قدر تو صدر لا مکانخطهٔ شاهنشه صیت تو حی لاینام
بارگاه شاه جاهت سایبان عقل کلحاجب درگاه بارک هاتف دارالسلام
ای به استحقاقْ خورشید سپهر معجزاتهم امامت را پناهی هم امامی را نجات
ای شکسته عهد عالی حضرتت حضم لئیمپر خروش است از فغان ناقض عهدت جحیم
آنکه در بغداد، کان گوهرت را زهر داد..............................................
و انکه کرد اندر خراسان شخص پاکت را شهیدتا مگر بر ملک حادث خسروی گرد قدیم
جاودان گو هیزم دوزخ شوید از بهر آنکبی رضای حق نیابد هیچکس صدر نعیم
خصم اولاد پیمبر، دشمن دین خداستگرچه با ملک سلیمان باشد و کف کلیم
خاطر من بنده تا مداح این درگاه گشتخلعت خاص «امامی» یافت از رب رحیم
ای امامی مدح آل مصطفی گو تا تو رادین و دنیا، روز و شب هم یار باشد هم ندیم
ذات پاک اوست آری آفرینش را سببمقصد جان و خرد، فخر عجم، تاج عرب