گنج

ای دل اندر پردهٔ تقدیر کس را راه نیست

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)۴۰ بیت
ای دل اندر پردهٔ تقدیر کس را راه نیستهیچ فهم از کشف اسرار سپهر آگاه نیست
فتنهٔ گیتی مشو، زیرا که در زیر سپهریوسف امید اگر برجاست جز در چاه نیست
بر جوانی دل منه، چون دست فرمان فناهیچوقت از دامن مُلک بقا کوتاه نیست
نام نیکو جو، نه مال و جاه چون بعد از حیاتنام نیکو هست مردم را و مال و جاه نیست
زندگانی چون بزرگی کن که بعد عمر اوخلق را جز مدح او پیرایهٔ افواه نیست
صاحب عادل، مجیر الملک، صدر الدین پناهنجم دین، نور جهان مکرمت، گردون جاه
نحس گردون در جهان جاه تا تأثیر کردبخت برنا را لگدکوب سپهر پیر کرد
دور گردون را زمانه علت بیداد خواندصحن گیتی را ستاره موجب تشویر کرد
روزگار از جور گردون یک به یک آگاه گشتاختر اندر کار گیتی سر به سر تقصیر کرد
عالم اندر آتشی خود را شبی در خواب دیدآسمان حالی به مرگ خواجه‌اش تعبیر کرد
از جهان اینم شگفت آمد که در صدر وجودبی وجود صدر صاحب هفته‌ای تأخیر کرد
صاحب عادل، مجیر الملک، صدر دین پناهنجم دین، نور جهان مکرمت، گردون جاه
آنکه ارکان ممالک را سپهر داد بود..... کوه حلمش باد بود
..... پیش لشکر یأجوج ظلمحکم او سد سدید عدل را بنیاد بود
ملک دین و دولت از تأثیر کلک و رای اوچون جهان ز آثار ابر و آفتاب و باد بود
..... پیوسته در بند جهاندر پناه دولت او همچو سرو آزاد بود
با فلک گفتم شبی زین دور، مقصود تو چیستگفت نسل صاحب عادل که باقی باد، بود
صاحب عادل، مجیر الملک، صدر دین پناهنجم دین، نور جهان مکرمت، گردون جاه
ای جهان را غیبت انصاف تو بر هم زدهمرگت آتش در نهاد دودهٔ آدم زده
ضرب نقش راستی با شیشهٔ هجران تودور چرخ کعبتین سیر انجم کم زده
چیست بی عدلت جهان ویرانهٔ پر شور و شرکیست بی جاهت فلک، سرگشتهٔ ماتم‌زده
گر جهان تا بنگرد خلق جهان را خاص و عامخانمان از ماتم صدر جهان بر هم زده
صاحب عادل، مجیرالملک، صدر دین پناهنجم دین، نور جهان مکرمت، گردون جاه
بر در عمر تو تا دست قضا مسمار زدزندگانی خاک در چشم اولوالابصار زد
لاله‌رویان را درین غم چهره دار الضرب شدبسکه ضرب دست بر رخسارشان دینار زد
بیخ امید از جهان ببرید گردون تا اجلمیخ نومیدیت محکم بر در و دیوار زد
دل منه بر گرمی مهر سپهر ای دل که چرخکاروان جان به تیغ مهر آتشبار زد
گر فلک را مهر بودی کی بدل کردی به کینبا بزرگی کز درِ او لاف استظهار زد
صاحب عادل، مجیر الملک، صدر دین پناهنجم دین، نور جهان مکرمت، گردون جاه
سرورا تا ملک بی کلک تو نا‌منظوم شددولت از دیدار و اقبال درت محروم شد
در سواد خطهٔ ملک عدم از سعی مرگخطهٔ فرمان، تو گوئی نقطهٔ موهوم شد
جود گوئی از صریر کلک تو موجود گشتداد گوئی بی نفاذ امر تو معدوم شد
جان تو جان خلایق بود تا تو رفته‌ایاین سخن خلق جهان را بی‌سخن معلوم شد
هرچه شادی بود پنداری که از روی زمیندر سر صیت وفات صاحب مرحوم شد
صاحب عادل، مجیر الملک، صدر دین پناهنجم دین؛ نور جهان مکرمت، گردون جاه
بی وجودت صاحبا صبح سعادت شام بادصیت انصافت جهان را زیور ایام باد
مرغ دولت را چو در پرواز اقبال تو نیستدانهٔ تعظیم در حلق بزرگی دام باد
بی تو مجددین و دولت را که مخدوم جهانستصبر دائم همدم و دولت همیشه رام باد
هر که از جان همچو دولت در هوای هر دو نیستدر دو گیتی تا بود زو نام دشمن کام باد
صاحب عادل، مجیر الملک، صدر دین پناهنجم دین، نور جهان مکرمت، گردون جاه