گنج

شمارهٔ ۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ین۱۶ بیت
دوش خوابی دیده ام پیرایه تعبیر آنصحنه ذات سپهر دولت و خورشید دین
بر زمینی دیدمی خود را ز رفعت چون سپهربا جوانی از مشاهیر افاضل همنشین
در زمان پیدا شدی پیری که بر من تافتینور خورشید نبوت زو ببرهانی ببین
خانه ای را طوف می کردی که صحن و سقف اوزیور خورشید بودی، افسر چرخ برین
خانه ای کز رفعت ایوان او بودی بطبعانجم و افلاک را بر خاک درگاهش جبین
حلقه درگاه او بگرفت دست پیر و گفتکای خلایق را شفای جان و ای جان آفرین
هم ز داروخانه لطف تو باشد گر شودصحنه گیتی پناه ملک و ملت را قرین
دین و دنیا را بحکمت گر نهادی در ازلصحت اندر خامه و شمشیر گاه مهر و کین
این دعا می کرد و آمینی همی آمد ز چرخمن شده مستغرق مدهوش در کشفی چنین
چون روانم در تحیر دید از آن پیر این جوانگفت: کای مرد سخن پرور، بالفاظ متین
این بناء کعبه، آن خضر پیمبر بر درشآنکه آمین می کند روح الامین اینک به بین
این دعا گفتم: کرا گفتند با چندین بیان؟بر زمین خضر پیمبر، بر فلک روح الامین
گفت فخر الملک صدری را که از درگاه توتا قیامت فخر خواهد کرد بر گردون زمین
شمس دین و ملک دستوری که اندر حفظ اوستاز کنار بحر مغرب تا لب دریای چین
چون شدم بیدار تاریکی شام عید، راهمچنان دیدم که در چشم گمان نور یقین
عید و صحت هر دو، رو در صدر صاحب کرده اندبر جهان فرخنده بادا زیب آن و فرّ این