شمارهٔ ۱۴
ای بصد برهان در بحث حقایق گردونتا نموده چو توز آغاز جهان برهانی
گه پی افکنده ی از حکمت یویان کاخیگه بنا کرده در ایوان علوم ایوانی
پرتو رای تو هر چشم خرد را نوریصورت لفظ تو هر جسم سخن را جانی
دهر در ساحت مقدار تو بی مقداریچرخ بر درگه تعظیم تو سر گردانی
قوت طبع من و مرتبت دانش توپایه عنصری و دستگه سحبانی
مردم چشم من و آرزوی خاک درتمرکز دردی و در داره درمانی
سرورا گرچه مرا رنج ره و زحمت جسمو الهی کرده ز جور فلک و حیرانی
هر دم از دوری درگاه تو بیچاره دلم....................................ـانی
ای امامی سخن انصاف که در روی زمیننیست امروز نظیر قلمت برهانی
سخنت جان سخن بودی اگر فیض ازلکردی از روح قدس جسم سخن را جانی
نیست الا سخن خوب تو نزلی لایقاز عقول ار سوی ارواح رسد مهمانی
دارم امید بجود ازلی کز رحمتکند از وصل تو اندر حق من احسانی