گنج

بخش ۶۴ - مشورت کردن بزرگان کوفه

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۸ بیت
سپهدار مختار کرد آفرینبه حیلت سگالان ناپاکدین
شبانگه چو شد روی گیتی سپاهبزرگان برفتند از پیشگاه
نشستند و با هم همی رای زنشدند و گفتند زینسان سخن
که مصعب بیاورده با خود سپاهکه بامیر کشور شود رزمخواه
چه گویید و تدبیر این کار چیست؟که ما را دل و زور پیکار نیست
که مختار با تیغ و زخم درشتاز این مرز، مردان کاری بکشت
زگردان تهی گشت این سرزمینکه بودند شیران میدان کین
نه لشگر به جا مانده و نی خواستهنه کاخ و نه ایوان آراسته
یکی خانه نبود در این مرز برکه نبود درآن چند زن مویه گر
یکی بر پسر زار و گریان بودیکی از غم شوی بریان بود
یکی بر برادر کند مویه سازیکی بر پدر ناله ی جان گداز
زبن کاخ آباد ما کنده شدزپا هر که جنگی بد افکنده شد
بزرگان همه خوار و مردان نژنداز ایشان به جا مانده گان مستمند
چه سود ار چنین میر ما را فزود؟بجز کشتن خلق کارش چه بود؟
بهانه چنین جست چون دست یافتبه خونریزی نامداران شتافت
که من کیفر دوده ی بوتراببخواهم کشیدن برای ثواب
بداندیش با ما بکرد آنچه خواستکنون کیفر از وی هم از ما سزاست
چو این گفته شد با بریدی روانیکی نامه کردند زی بد گمان