بخش ۴۸ - کشتن مختار، کشنده ی عبدالرحمن ابن عقیل را
کشیدند زان پس دو مرد لعینبه دربار سالار نصرت قرین
که شد عبد رحمن سلیل عقیلبه شمشیر آن نابکاران قتیل
به فرمان میر آتش افروختندتن دوزخی را در آن سوختند
یکی زشت مرد از نژاد حرامکه اش بود زید بن ورقاش نام
مرا و چون صف کربلا گشت راستبیفکند عباس را دست راست
همین نابکار ستم پیشه رابد آیین و خوی بد اندیشه را
به کین روزنابان کشیدند خواربه درگاه مختار فرمانگزار
چو بدخواه را چشم سالار دیدبه خشم آمد و لب به دندان گزید
دو رخ بر زمین سود شکرانه راچو دید آن ز دادار بیگانه را
بفرمود تا از تنش هردو دستبه خنجر فکندند برخاک، پست
نگونسار کردند از آن پس به دارزدندش به تن سنگ و پیکان هزار
سپس با همان دارش آتش زدندچنین کیفر کرده را بستدند
به مینو شد از کار مختار رادروان سپهدار عباس (ع) شاد