بخش ۴۷ - قتل آن ده تن که اسب به کشته ی امام شهید تاخته بودند
کشان روزبانان به زنجیر درکشیدند ده تن بر نامور
که برشه سمند ستم تاختندبه تن خرد، ستخوان او ساختند
مر آن ده بدند از نژاد حرامتبه رایشان باب و، بدکاره مام
چو مختارشان کرده بشنید چیستبه آنان نگه کر و لختی گریست
همه انجمن نیز گریان شدنددل از آتش درد بریان شدند
بپرسید از آن بد سگالان امیرکه ای شاه را دشمنان شریر
چه بردید از آن کارنستوده سود؟تن کشته با نعل توسن که سود؟
تنی کش پیمبر همی خواند جاننمودید خردش چرا استخوان؟
بتر زآنچه کردید هرگز که کرد؟دلی کو کزین نیست پر داغ و درد؟
شما را زدادار، نفرین رسادبه شمشیر من کیفر کین رساد
بدوزندشان گفت، با چار میخبریزند خون با سنان ستیخ
بکوبند پس با سم باره شانبسوزند تن های پتیاره شان
به فرموده دژخیم شد کار بندبسایید تنشان به سم سمند
تن تیره شان اندر آتش نهادسپس داد خاک پلیدان به باد
همه جا به دوزخ درون بادشانعذاب خدایی فزون بادشان
جزای نکو باد مختار راگراینده این خوب کردار را
پیمبر از او باد خوشنود و شادکه کیفر کشید و نکو داد، داد