گنج

بخش ۷۵ - خطبه ی حضرت فاطمه علیه السلام در بیرون شهر کوفه

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۳ بیت
خدا و نبی را به پاکی سرودیکی خطبه چونان که باید سرود
بسی مدح گفت از نیا و پدرسپس گفت: ای مردم بد گهر
خداوند دانای راز نهانپی آزمون آفرید این جهان
شما را به ما آزمایش نمودبرست آنکه ما را نیایش نمود
دگر آزمون خواست ما را که دادبه کف رشته ی کار آیین و داد
چو ما را پسندید در آزمونبه ما نیکویی کرد از حد فزون
همه دانش خویش ما را بدادهمه بینش خویش در ما نهاد
به آیین و دین ساخت ما را امینبفرمود حجت به روی زمین
زحکمت به ما داد گنجی نهانزبان های ما شد از آن ترجمان
به پیوند پیغمبر سرفراززخلق جهان دادمان امتیاز
نبد چون شما را ز ایمان فروغبخواندید احکام ما را دروغ
وز آن پس به ناورد ما تاختیدبکشتید ما را و نشناختید
گرفتید خون های ما را حلالنمودند تن های ما پایمال
به تاراج بردید اموال مانبخشید یک تن بر احوال ما
نمودند ما را چو ترکان اسیرکشیدید زی شهرها دستگیر
و ز این پیشتر نیز با مرتضی (ع)که آیین او بود حسن القضا
درکین دیرینه کردید بازبکشتید او را به وقت نماز
هنوز از دم تیغ های شماچکد بر زمین خون مردان ما
از آن این ستم ها روا داشتیدکه دردل زما کینه ها داشتید
کنون شادمانید و آسوده تنکه از ما کشیدید کین کهن
مباشید خرم نگردید شادکه دادید دین خدا را به باد
به ما آگهی داده بد کردگارکه درپیش ما آید این سخت کار
برفتیم دانسته درکربلاکه بد جانمان تشنه بهر بلا
به جان شما مرگ گیرد شتابنشینید آماده بهر عذاب
که آید به سوی شما دم به دمبپرسد خدا زین گنه بیش و کم
دراینجا خود از خود برآرید گردبه دیگر سرا داغ یابید و درد
بلی، چون که دل ها یتان از گناهبدی سخت و تیره چو سنگ سیاه
شما را زحق بسته شد چشم و گوشبیامد هوس برخرد روی پوش
بیاراست اهریمن بد سرشتبه چشم شما اینچنین کار زشت
ز اولاد پیغمبر رهنماچه خون ها که شد پایگیر شما
نخست از برادرش خون ریختندوز آن پس به اولادش آویختند
نژاد رسول و بزرگان دینسراسر برانداختند از زمین
درآن دم یکی زان بد اختر سپاهکه بودش دل از کین حیدر سیاه