بخش ۹۴ - رسیدن امام علیه السلام به منزل ذباله و رسیدن خبر شهادت عبدالله بن یقطر
به پوزش به شه لختی نمازوز آن پس به نرمی چنین راند راز
که عبدالله یقطر نامدارزکین بد اندیش شد کشته زار
بگفت این و دستوری از شاه یافتچو باد بزان سوی هامون شتافت
چو او رفت فرمانروای زمنهمه یاوران را نمود انجمن
وزان پس بدیشان چنین راز گفتبد انسان که نزدیک و دورش شنفت
که عبدالله یقطر اندر عراقبشد کشته از جور اهل نفاق
کنون نغز گفتار من بشنویدخرد گرد آرید و آگه شوید
هر آنکس که با من بپیمود راهشود کشته درکربلا بی گناه
ز مردان به جز سید الساجدیننماند تنی زنده در آن زمین
هر آنکس که با اندیشد از جان خویشبگیرد ره خانه ی خویش – پیش
رود تا به گرداب رنج و بلانیفتد چو من درصف کربلا
شنیدند از شاه چون این سخنپراکنده گشتند آن انجمن
گروهی که بودند دنیا پرستکشیدند از یاری شاه دست
نماندند برجا – ز یاران اوبه جز اندک از جان نثاران او
که بودند از هاشمی زاده گانهمان راد مردان و آزاده گان
و دیگر تنی در شماره هزاربماندند درموکب شهریار