گنج

بخش ۷۵ - کشتن حارث محمد را و مویه گری ابراهیم در سوگ برادر خود

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۹ بیت
ز پای اندر افتاد سرو جوانشدش برزمین ازگلو خون روان
بدو دیده ی عرش بگریست زارشد ازماتم او نبی (ص) سوگوار
برادر بدو مویه اندرگرفتسر بی تنش راز خون برگرفت
به لعل لبش سود یاقوت نابز جزع تر انگیخت در خوشاب
همی گفت راز ای بلند اخترابریده سرا غرقه خون پیکرا
چه دیدی ازین دامگاه جهانکه ازدام زود گشتی چمان
تو رفتی و من ماندم ایدر به جایگرفتار دژخیم ناپاک رای
مشو دل گران کاینک از پی دوانروانم به سوی تو گردد روان
وزان پس به باد صبا راز گفتکه ای باد راز از تو نبود نهفت
زمن برهم اکنون بر یثرب پیامبگو اینچنین با- دل افسرده مام
که ای مادر داغدیده بچمیکی جانب کوفه با درد و غم
ببین نونهالان بستان خویشدو رخشنده شمع شبستان خویش
یکی سر بریده به شمشیر کینیکی مویه پرداز و اندوهگین
دریغا ز کوی تو گشتیم دوربه تن ناتوان و به دل نا صبور
ببردیم نادیده روی تو رابه دیگر جهان آرزوی تو را
نه یک تن که بر ما بپوشد کفننهان سازد اند دل خاک تن
دریغا که بی ما بسی روزگاربیاید خزان و بیاید بهار
وزد بادها درجهان مشک بیزشود در چمن ابرها اشک ریز
زمام جهان و زباب سپهربسی کودک آید همه خوب چهر
دریغا که آن دم زما درجهاننبیند کسی هیچ نام و نشان
یکی ماد را مویه بنیاد کنجوانی چو بینی زما یاد کن
چو بینی دو تن نوخط دلستانخرامند با هم سوی بوستان
زگلگونه ی ما که از خون نگاربه یاد آر ای مادر داغدار
پدر نیست بر سر تو برما بمویبزن چاک بر جامه بخراش روی
بگفت این و خون برادر به چهربمالید آن کودک از روی مهر
بگفتا بدین روی از خون نگارروم نزد پیغمبر تاجدار
پس آنگاه از مویه دم درکشیدبه قتلش بد اندیش خنجر کشید
سر نامدارش زتن دور کردجهان را پر از شیون و شور کرد
پس آنگه سر کودکان با شتابگرفت و بیفکند تنشان درآب