گنج

بخش ۵۵ - زخم زدند بکربن حمران بر دهان و لب جناب مسلم و کشتن آن بزرگوار اورا

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۴ بیت
چو دیو دمان ازکمینگاه جستبیفراشت با تیغ خونریز دست
ستمگر چو آورد بازو فرودبه روی سپهبد دم تیغ سود
زالماس بر لعلی آمد زیانکه یاقوت خون خوردی از رشک آن
لبی یافت از تیغ دشمن گزندکه بد عیسی جان هر هوشمند
دلاور چو آن زخم کاری بدیدچو شیر شکاری خروشی کشید
به جانسوزی دشمن بدنشانعلم کرد شمشیر آتش فشان
به یک زخم از آن تیغ شیر افکنادو پیکر نمودش پدید از تنا
شد از هیکل زشت مرد پلیدبه تیغ اسد شکل جوزا پدید
سپهبد همی خواست باردگرکه گردد بدان ناکسان حمله ور
مراو را یکی زشت ناهوشمندبه پیشانی پاک سنگی فکند
بدان سنگ بشکافت پیشانی اشزخون سرخ شد چهر نورانی اش
چو این دید با مویه آن رزم سازسوی یثرب آورد روی نیاز
که ای نوگل باغ خیر الانامزمن برتو بادا درود و سلام
کجایی که بینی درین کارزارمراین تنه دشمنان بی شمار
به تن باردم ناوک ازچای سویزخون لاله گون پیکرو روی و موی
دل ازکین بد گوهران دردناکبراز تیغ اهریمنان چاک چاک
دریغا سرآمد مرا زنده گیفرو رفت خورشید پاینده گی
جدا آمد از دامنت دست منکمند اجل گشت پا بست من
دریغا به ناکام گشتم هلاکبه دل آرزوی تو بردم به خاک
خوش آندم که بد منزلم کوی تومرادیده بد روشن از روی تو
همی گفت و از دیده سیلاب خونفرو ریخت بر چهره ی لاله گون
که ناگه ز سوی دگر سنگ جستدو لعل پر از گوهرش را بخست
شدش پر ز بیجاده در خوشابز لعلش فرو ریخت یاقوت ناب
ز آسیب و پیکار و زخم گرانتن پر توان آمدش نا توان