گنج

بخش ۵۲ - تنگ شدن کار بر محمد بن اشعث و کمک خواستنش از ابن زیاد

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۸ بیت
فرستاد وزان تیره دل یار خواستبه پیکار مسلم مددکار خواست
چنین داد سالار خود را پیامکه شد شرزه شیری برون از کنام
که پولاد جان است و خارا تن استبه کین چنگ و دندانش از آهن است
نجوید گریز و نترسد ز جنگبه ما کرده او یک تنه کارتنگ
اگر لخت دیگر نبرد آوردتهی مرز ما را زمرد آورد
فرستاده راگفت نا پاکخویکه با پور اشعث زمن باز گوی
فزون از شمر کرده گردان تباهنماند ه جز اندک به جای ازسپاه
که مسلم اگر کوهی از آهن استشما بی شمارید واو یک تن است
همه پهلوانان با خود و تیغزیکین چو پویید راه گریغ
نه این است آیین مردان کارازین گفته بر دوده آزرم دار
نوند آنچه زان کینه گستر شنفتدمان رفت و با پور اشعث بگفت
به گوینده گفتا چنین زشت نامبه فرمانده ازمن بگو این پیام
گمان تو اینست این جنگ و جوشبود با یکی مرد خرما فروش
دلیری که با ما نبرد آزماستیکی دشنه از دشنه های خداست
همان تند سیل است کاندر شتابدهد خانه ی زندگانی برآب
چو آتش کجا بر فروزد همیبه هر کشت کافتد بسوزد همی
جهان تا جهان گر شود پر سپاهز شمشیر او گشت خواهد تباه
دراین جنگ بیچاره گشتیم از وییکی بهر یاران خود چاره جوی