گنج

بخش ۴۶ - گرفتن بنی مذجح گردد دارالاماره و پراکنده شدن ایشان به گفتار شریح قاضی کوفه

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۴ بیت
به مذحج نژادان رسید آگهیکه کاخ مهی شدز هانی تهی
بزرگان آن دوده گرد آمدندزهر دربسی داستان ها زدند
به فرجام بستند کین را میانبجستند ازجا همه همعنان
ز هر سو درفشی برافرا ختندسوی کاخ بدخواه درتاختند
همه گرد دژ پر ز منجوق شددرخش ستان ها به عیوق شد
به دارای دژ گفته ها ناپسندبگفتند هریک به بانگ بلند
که از ما نگشته گناهی پدیدچرا مهتر ما به خون درکشید؟
هم ایدون برآریم ازین باره گردبریزیم خون از تن زشتمرد
چو شد باره زآوازشان پر خروشبدان پور مرجانه بنهاد گوش
بترسید و لختی در اندیشه ماندسپس قاضی کوفه را پیش خواند
بدو گفت کای مرد پاکیزه رایبه زندان سبک سوی هانی گرای
ببین تا که جانش بر آمد زتنویا زنده باشد خبر ده به من
شریح از براو به زندان شتافتگرفتار بیداد رازنده یافت
سوی پور مرجانه آمد چو بادبدو مژده از زندگانیش داد
چنین گفت سالار ناپاکرایکه لختی ابر بام این دژ برآی
به مذحج نژادان پر خاشجویبگوکز چه دارید این های و هوی؟
اگر بهر هانی است اوزنده استپی مصلحت پیر دستش ببست
من او را بدیدم کنون تندرستنباید شما را دگر فتنه جست
بشد قاضی وکرد گفت وشنودچنان کز بداندیش آمخته بود
چو زانگونه مذحج نژادان سخنشنیدند زان مرد پر مکر و فن
پارکنده گشتند و رخ تافتندسوی خانه ی خویش بشتافتند
چو آگاه شد مسلم ارجمندکه گردید هانی گرفتار بند
زغیرت بجوشید خون درتنشبرآورد مو سرز پیراهنش
فرستاد یک تن ز یاران خویشپژوهنده از پیر فرخنده کیش