گنج

بخش ۲۶ - نشان دادن امام زمین کربلا را

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۸ بیت
فراز زمین ها همه گشت پستبه فرمان آن داور حقپرست
سپس وادی کربلا شد بلندبدیدش عیان بانوی مستمند
زمینی به چشم آمدش پر بلابه خاک اندرش خون اهل ولا
زهر دشت دشتش غم انگیزترزهر خاک خاکش بلا خیز تر
زجعد چمن چهرگان مشکبویزخون صنوبر قدان سرخ روی
بسی گلرخان خفته درخاک اویکه هریک به ازجان تن پاک اوی
زمینی زخون چون گلستان شدهزبانگ عزا بلبستان شده
نمود آن شهنشاه فرخنده نامبدو تربت خویش و یاران تمام
همان جای خرگاه عز و جلالهمان جایگاه عزیزان و آل
برآمد سپس دست شه زآستینکفی خاک برداشت ازآن زمین
زهی قدرت شاه فرمانروابه یثرب خود و دست درنینوا
شهنشه به بانو چو آن خاک دادبه خاک از مژه اشک خونین گشاد
بگفتش چو آن تربت ای شهریارزجد تو دارم کفی یادگار
به رازی بدو گفت دارای دینکه ای بانوی بانوان گزین
نگه دار درشیشه این خاک راببو دایم این تربت پاک را
روان از همایون تن من برونچو آید هم این خاک گردد چو خون
نگهداشت بانو مرآن خاک راکز آن آبرو بود افلاک را
چه خاکی به از پاک جان ملکستایشگرش ازشما تا سمک