گنج

بخش ۱۲ - اندرز نامه نوشتن معاویه از برای یزید و مردن او

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۵ بیت
چو این گفت یاران زجا خاستندسراسر بدو پوزش آراستند
که ما بنده گانیم و فرمان توراستدل جمله دربند پیمان تو راست
شه ما پس از تو گزین پور تستکه دارنده ی رسم و دستورتست
تو آسوده جان باش و آزاد دلکه گردی زکردار ما شاد دل
چو این گفته شد پورهند از سریربه بر خواند زان انجمن یک دبیر
یکی نامه بنگاشت اندر حضورسراسر به بدرود و اندرز پور
که بعد از من ای راد فرزند منخرد پیشه پور هنرمند من
زتو سرکشی کس ندارد هوسدرین پادشاهی مگر چار کس
یکی پور فاروق عبداللهادگر پور صدیق کارآگها
یکی نیز عبدالله ابن زبیرکه گوید منم قدوه ی اهل خیر
به ویژه حسین (ع) علی کش نیابود مهتر و بهتر انبیا
ازین چار بیعت به شاهی ستانکه در ملک باشندت از دوستان
مدارا به پور عمر پیشه سازبه نیرو مکن سوی او ترکتاز
مر آن مرد دین را به خود واگذارکه جز پارسایی ورا نیست کار
به پور ابوبکر خصمی مکننگهدار اندرز و بشنو سخن
که دیناری جوی است و دنیا پرستبه زر باید آوردنش دل به دست
هر آن چیز کز شهوتش آرزوستببخشا بدو تا شود با تو دوست
زبیری نژاد است مردی دلیربه حیله چو روبه به حمله چو شیر
مکن کینه ی خود بدو هیچ فاشاگردوست باشد تو را دوست باش
اگر دشمنی با تو آغاز کردز فرمانبری سرکشی سازکرد
به دست آر او را به دستان و بندزهم بگسلان پیکرش بند بند
چو زین هر سه ایمن شدی هوشدارزمانی به گفت پدر گوشدار
پس از من چنین دانم ای نامجویکه اهل عراق از تو تابند روی
به فرخنده پور نبی (ص) بگروندهمه خواستارش به شاهی شوند
اگر زانکه اورا به دست آوریمبادا که در وی شکست آوری
از آنرو که فرزند پیغمبر استنکو یادگاری از آن سرور است
مکش تیغ بر روی او زینهاربه اکرام پیغمبرش پا سدار
مشوران به خویش اهل اسلام رامیاور به زشتی نکونام را
مشو با حسین(ع) علی (ع) بدسگالکه ترسم به ملک تو آید زوال
چو پرداخت آن نامه مهرش نهادبه اسپهبد خویش ضحاک داد
که این نامه ی من به پورم رسانکه در بیت مقدس بود حکمران
بگفت این و از تنش مرغ روانبه دیگر جهان گشت دردم روان
دمشقی سران جمله درسوک اویسیه پوش کردند بازار وکوی
چو بگذشت از سوگواری سه روزبه چارم چو شد مهر گیتی فروز
یکی پیک زی بیت مقدس بتاختشه شامیان را خبردار ساخت