گنج

بخش ۱۰۶ - مشورت کردن عمرسعد با پسران خود در جنگ نمودن با امام علیه السلام

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۱ بیت
کهین داشت نام نیا از پدربه کردار بهتر زمهتر پسر
بداختر پدر گفت با آن دوتنکه هان ای دوفرزند دلبند من
شمارا دراین داوری چیست رای؟سپه برکشم یا بمانم به جای؟
مهین گفت: تیغ ستم تیز کنکهین گفت: زین کار پرهیز کن
مهین گفت: رو- زین جهان کام گیرکهین گفت: درخانه ام آرام گیر
مهین گفت: مگذر ز رای امیرکهین گفت: فرمان احمد پذیر
مهین گفت:برملک سالارباشکهین گفت:ترسان زدادارباش
مهین گفت: درتاز رخش یلیکهین گفت: آزرم دار ازعلی
مهین گفت: ازین ره مکن واهمهکیهن گفت:آزرمی ازفاطمه
مهین گفت: فرماندهی خوشتر استکهین گفت: دوزخ تورا کیفر است
مهین گفت: بشنو یکی پند منکهین گفت: نفریبدت اهرمن
چوگفتارشان اندرآمد به پایبرآمد غو ویله زاهل سرای
عمر آن ستمگستر زشت کیششگفتی فرو ماند درکار خویش
به خود گفت با شاه یثرب دیارگل باغ پیغمبر تاجدار
نشاید که پیکار وجنگ آورمسردوده در زیر ننگ آورم
دگر باخداوند دنیا ودیننپویم ره جنگ و پرخاش وکین
نباشد مرا حکمرانی به ریهم آخر یزیدم بتازد ز پی
درآخر زایین حق بازگشتبه دیو فسون پیشه انباز گشت
همانا چه دری گرانمایه سفتدراین ره خداوند شهنامه گفت:
چو تیره شود مرد را روزگارهمه آن کند کش نیاید به کار
شنیدم به روزی ز مردی بزرگجهاندیده وسرفرازی سترگ