گنج

بخش ۱۰۱ - رسیدن نامه ی ابن زیاد به حر و گفتگوی او با امام علیه السلام

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۳ بیت
دو لشگر چو دیدند او رازدورکه تازد همی سوی ایشان ستور
سوی او همه دیده بگماشتندعنان های اسبان نگه داشتند
چو آمد نیاورد شه را درودبه حر پوزش آورد و اورا ستود
بدادش یکی نامه پس آن سوارز فرزند مرجانه ی نابکار
سپهدار بگرفت و بگشاد و دیدکه بنوشته فرمانگزار پلید
که ای حر نام آور تیغ زنتو را این چنین است فرمان زمن
به جایی که نبود درآن هیچ آبفرود آر نوباوه ی بوتراب
از آن نامه نام آور سرفرازشگفتی فرو ماند لختی دراز
همان نامه را مرد توسن براندمیان دولشگر باستاد و خواند
پس آنگاه گفتا به دارای دینکه نگذارمت رفتن ازاین زمین
بدو گفت آن شاه فرمانروابهل تا بیازیم زی نینوا
به شه پاسخ آورد فرزانه مرکه شاها نیارم من این کارکرد
زهیرا بن قین این چو ازحر شنفتبه شاهنشه ملک ایمان بگفت
که ما را بفرمای ای شهریاردراین پهنه با آن سپه کارزار
نگردید ه تا روی این سرزمینپر از نیزه و دشنه ی اهل دین
وگرنه چو از کوفه آید سپاهبه ما کار پیکار گردد تباه
چه سازند با ما سواری هزار؟نه ما آتشیم این سپه مشت خار؟
به دریای آتش چو خار خشنستیزد بسوزد بن خویشتن
بدو پاسخ آود شاه حجازکه این نامور گرد گردون فراز
هنوز این سواران شمشیردارندارند با ما به شمشیر کار
نخواهیم کز ما تنی رزم جویشود پیش ازاین قوم بی آبروی
چو این گفته شد شاه و هر دو سپاهسوی نینوا بر گرفتند راه
چو لختی برفتند یکران شاهباستاد برجا نپیمود راه