گنج

بخش ۱۰ - در شرح حال خویش و ستایش امام عصر اروا حنا فداه

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۴۰ بیت
به ماهی سیه بردم شب و روز رنجبه گوهر برآکندم این طرفه گنج
بدان شیوه ی نو که خود خواستممن این نامور نامه آراستم
ازیدون همی تا گه باستانبدینسان نپرداخت کس داستان
چو پروانه زاندیشه ها سوختمکز اینسان چراغی برافروختم
چراغی به گیتی فکنده فروغندیده رخش تیرگی از دروغ
درخشنده این اختر تابناکشد از یاری چارده نورپاک
به ویژه خداوند شاهنشهانگزین کار فرمان ملک جهان
طرازنده ی تختگاه وجوددر درج دین گوهر کان جود
گزیده تنی جان پاکان دراوهمه دین و داد نیاکان دراو
ثمین گوهر قلزم سرمدیبزرگ آیت مصحف احمدی(ص)
نگهبان دین غایب دودمانجهانبان خداوند عصر و زمان
پس از آفریننده ی هر چه هستهمه آفرینش ورا زیر دست
همه رنج و آرامش و سوک و سوربلندی و پستی و سستی و زور
توانایی جسم و فر و خردهمه آنچه بر ما همی بگذرد
ازوی است و او دست باز خداستبه هر کس دهد آنچه او را سزاست
هم از بخشش و فضل و احسان اوستگر این جانفزا نامه نغز و نکوست
ازو خیزد این گفته سر تا به بنکی ام من کز اینسان سرایم سخن
یکی ناتوان بنده ام تیره روزتهی مغز از دانش دلفروز
روان تیره از رنج و خاطر تباهرخ بخت، تاریک و اختر سیاه
ندیده به جز غم ز گشت سپهرنتابیده خورشید بر من به مهر
گرفتار و پا بند مشتی عیالزنی ناتوان کودکان خردسال
به روزی آنان فرو مانده سختنه نان و نه پوشش نه بستر نه رخت
نه گنج و زر و مال و نه خواستهنه بنگه نه اسبابی آراسته
بجز لطف حقم به هر صبح و شامنبد از جهان و جهان خواه کام
چنین طبع کی با سخن آشناست؟ستوده سخن گفتنش کیمیاست
چنین نیرو از بخشش شه شناسمراین شاه را باد از ما سپاس
توانایی اش رابه کار شگفتزکار من اندازه باید گرفت
روان جهان برخی جانش باددرود فراوان زیزدانش باد
خدامان به وی آشنایی دهاداگر نیست مال جهان خود مباد
جهان را و رنج ورا باد گیرروان را زاندیشه آزاد گیر
غم و شادی این سرای سپنجنپاید بسی خاطر خود مرنج
سپهر ار دمی برمرادت نگشتچو می بگذرد باید از وی گذشت
بدان کوش اندر برکردگارسبک بار آبی به روز شمار
ره پیشوایان دین پیش گیرهمی مدحشان پیشه ی خویش گیر
که هستند برنیکی آموزگاربدی رابه نزد خدا خواستار
کنون گر بمانم فروزم چراغز دوم خیابان این نغز باغ
به الهامی ای کردگار جهاندراتمام این نامه بخشا توان
هر آنچ از تو خواهد همانش ببخشسعادت به هر دو جهانش ببخش
به لفظ سعادت نمودم تماممن این نامه ی نغز را والسلام
به الماس فکر ار گهر سفته امهمه عشق گوید نه من گفته ام