گنج

شمارهٔ ۸ - در ستایش شاهزاده حسام السلطنه گوید

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ر۲۰ بیت
عید مولود شه تاجور گردون فرباد مسعود و مبارک به مه چرخ ظفر
عمّ پیروزگر خسرو گردون خرگاهتیغ پر جوهر شاهنشه خورشید افسر
علم حشمتش افراشته چون افریدونحشم نصرتش آراسته چون اسکندر
بهر خصم افکنی و دوست نوازی به ازونگشاده است کسی دست و نبسته است کمر
فلک ار بر زبر است و کره ی خاک به زیرهمت و حشمت او هست فلک را به زبر
بخت با اوست به هر جا که گشاید رایتفتح او راست به هر سو که فرستد لشکر
آن سحاب است که فضل و هنر او را بارشآن سپهر است که عدل و کرم او را محور
همه پیروزی و مجد است و نکوکاری و نامهمه بهروزی و داد است و جهانداری و فر
نام نیکش شده مشهور به هر هفت اقلیمصیت جاهش زده منجوق به هر هفت اختر
خرم آن باغ که چونین بودش نیک نهالنامی آن بحر که چونین بودش نیک گهر
هر دیاری که چنین نامورش دادگر استاز بهار است و بهشت است برآراسته تر
ظلم را نیست در آن مرز که او هست نشانفتنه را نیست در آن شهر که او هست گذر
نام نیکو به جهان گنج پراکنده ی اوستملکان راست اگر گنج پراکنده به زر
آن چنان کز اثر صولت او لرزد خصمهرگز از باد نلرزد به چمن شاخ شجر
شرف اندوخته از خدمت او دلتخواهنعمت انباشته از مدحت او مدحتگر
همه ی اهل سخن را شه حاتم دربانخلعت و نعمت بخشیده فزون از حد و مر
بجز این بنده ندانم کسی از اهل ثناکش به تشریف شرف میر نیاراسته بر
دارد امید بدین مدحت نغز الهامیکه بر او عمّ ملک افکند از مهر نظر
تا جهان است خداوند در آن جاویدانباد فرمانده و میران جهان فرمانبر
وز چنین داور منصور برافراشته بادعلم نصرت و اقبال شه دین پرور