گنج

شمارهٔ ۱۴ - وله در مدح امام عصر عجل الله فرجه

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: الکنی۳۱ بیت
گر تو آهنگ قِتال ای بت قتال کنیخاک را چهره ز خون دل ما آل کنی
توسن ناز چنان بر صف عشاق متازکه شهیدان رهت را همه پامال کنی
پار با تیر مژه رخنه به دینم کردیتا چه ها با دل خونین من امسال کنی
در بر تیر غمت دیده نشان خواهم کردگر تنم را همه پر رخنه چو غربال کنی
شهسواران همه سر بر سم اسبت ریزندگر تو جا بر زبر توسن اقبال کنی
شود از نازکی آزرده تن سیمینتاگر از برگ گل سوری سربال کنی
زان به دیوانگیم شهره نمودی که مراسنگباران به سر از شوخی اطفال کنی
مرغ گلزار توام نغمه ی عشق تو زنماز چه با سنگ غمم خسته پر و بال کنی
برزن و کوی پر از پیکر بیجان بینیگر نگاهی گه رفتار به دنبال کنی
از نگاهی بزنی قافله ی ایمان رارهزنی گر تو بدین شیوه و منوال کنی
مرغکان چمن خلد شکار تو شونددام از زلف سیه دانه گر از خال کنی
آفتابی تو که بر پای فروبسته هلالچون به سیمین ساقِ آراسته خلخال کنی
شکوه با قائم موعود کنم گر تو چنینرخنه در دین به سیه نرگش محتال کنی
مهدی آن داور دوران که بدو گفت خدایکه توام روی خود آیینه ی تمثال کنی
گوید او را ز شعف عرش مرا منت نهخواهی ار تکیه تو بر کرسی اجلال کنی
ای خداوند دو عالم که به شمشیر دو دمپاک روی زمی از فتنه ی دجّال کنی
گر به اولاد شیاطین تو به رحمت نگریهمه را بهتر از اوتاد و ز ابدال کنی
گرچه میکال رساند به خلایق روزیتاج این رتبه تو زیب سر میکال کنی
گریه ی آدم خاکی همه زان بود که توپاک و پاکیزه اش از طینت صلصال کنی
گر به هیبت فکنی چشم به کهسار بلندکوه را پیکر باریکتر از نال کنی
دست و بازو چو تو با تیغ به رزم افرازیآب در سینه دل و زهره ی آجال کنی
گر به شش روز جهانی ز عدم یافت وجودگر بخواهی دو جهان خلق تو فی الحال کنی
از پس ظلم پر از عدل شود روی زمینجا چو بر کوهه ی صرصرتک جوّال کنی
چه شود کایی و با تیغ کج شیر خدایپشت دین راست ایا شاه عدومال کنی
تیغ بر کش که ز دشمن شده گیتی لبریزاز چه در کشتنشان این همه اهمال کنی
خنک آن روز که از غیب پدیدار شویروی گیتی همه را پاک ز اضلال کنی
ما همه منتظرانیم که شاید سوی مانایبی از قِبَل خویشتن ارسال کنی
علم فتح بیفراز و برون آکه بحقپاک از روی زمین مذهب جعال کنی
چه شود کز غم و رنج گنه الهامی رااز شفاعت به صف محشر خوشحال کنی
از گرانی گسلد بند ز میزان ثوابگر به حشرش نظر لطف به اعمال کنی
هر بهاران به چمن ای گل گلزار رسولبلبلان را تو سراینده و قوّال کنی