گنج

شمارهٔ ٣ - ترجیع بند تهنیت عید و مدح امیر توکال قتلغ

۴۰ بیت
مه عید از افق چون گشت طالعمکن اوقات خویش ای دوست ضایع
به نقد امروز عشرت کن که فرداکه داند تا چه خواهد گشت واقع
یقین می‌دان که سعد و نحس گیتینخواهد شد بتدبیر تو راجع
مده نقد از برای نسیه از دستکه دیگر گون نگردد حکم صانع
زمانی بی شراب ناب منشیناگرچه حکم شرعت هست مانع
که بهر یک مضرت هیچ عاقلنگیرد ترک بسیاری منافع
بخواه از ترک شیرین لب شرابیچو پند نیکخواهان تلخ و نافع
می روشن که بر گردون ز عکسششود در تیره شب خورشید طالع
می گلرنگ گلبوی گل افشانچو رأی خسرو آفاق لامع
امیر شهنشان توکال قُتلُغسر گردنکشان توکال قُتلُغ
بیار ای ساقی گلرخ شرابیبزن بر آتش اندوه آبی
به آبی گرد غم از دل بشوئیکه دارد همچو آتش التهابی
شراب لعل را بین گر ندیدیکه بندد آب از آتش نفابی
مده وقت صبوحی هرگز از دستکه باشد صبح‌خیزان را ثوابی
مکن چندین درنگ آخر چو دانیکه دارد عمر در رفتن شتابی
سبکتر در ده آن رطل گران رابه بزم خسروی گردون جنابی
جهان مکرمت را قهرمانیسپهر معدلت را آفتابی
سرافرازی که گردون سر نتابدز خط حکم او در هیچ بابی
جوانبختی که در مسند ندیده‌ستسپهر پیر چون او کامیابی
امیر شهنشان توکال قُلتُغسر گردنکشان توکال قُتلُغ
جهانداری که از لطف الهیمسخر گشتش از مه تا به ماهی
نبیند کُنه قدرش دیده عقلکه یارد دید اشیا را کماهی
سزد گر خیمهٔ نُه پشت گردونکند در روز بارش بارگاهی
سپهدار سپهر پنجمینشیکی باشد ز ترکان سپاهی
نسازد زهره جز بر یاد بزمشبه هنگام طرب ساز ملاهی
ز شرم کهرباگون خامه اوبر آرد تیر گردون رنگ کاهی
بود معنی روشن زیر خطشچو آب زندگانی در سیاهی
جهان شد امن و آبادان به دورشکه بادا با تسلسل بی تناهی
شد انجم چاکر او ور نباشدکند معزول فی‌الحالش ز شاهی
امیر شهنشان توکال قُتلُغسر گردنکشان توکال قُتلُغ
سرافراز جهان دارای عالمبه همت کار ساز آل آدم
سپهر گوی‌پیکر پیش قدرشبه خدمت قد زده چو کان صفت خم
به نزد خلق روح افزاش بادستدم جان پرور عیسی مریم
جهان زیر نگین حکم داردسلیمان‌وش ولی بی سعی خاتم
بیا ابن یمین چون عالم او رابتأیید الهی شد مسلم
به خلوت چشم بد را اِن یکادیهمی خوان از ره اخلاص هر دم
تعالی‌الله زهی میمون جنابیکه روی اوست عید اهل عالم
به عید ار تهنیت گوید کس او رانگویم من جز این از بیش و از کم
که ماه عید را فرخنده باداهمایون طلعت نوئین اعظم
امیر شهنشان توکال قُتلُغسرگردنکشان توکال قُتلُغ