گنج

شمارهٔ ۴ - چهار پند نوشیروان

شنیدم که کسری یکی فرش داشتبر آن فرش هر گونه پندی نگاشت
نخست آنکه دنیا نجوید کسیکه داند بدو در نماند بسی
دوم آنکه سودی ندارد حذرزکاریکه رفتست اندر قدر
سوم آنک دانای خالق شناسز مخلوق بر سر نگیرد سپاس
چهارم چو روزی مقدر شدستچرا مرد آزاده چاکر شدست
اگر بگذری زینسخن راه نیستروان تو از دانش آگاه نیست
شنیدم که روزی منوچهر شاهبپرسید از مهتری نیکخواه
که در عالم از هر چه هست ارجمندچه چیزست شایسته و دلپسند
ز گفتار گفت حکیمان بهستز کردار کرد کریمان بهست
ازین گفت وزین کرد اگر بگذرینیابی خرد را جز این داوری