گنج

شمارهٔ ۳۲۴

قافیه: بی۹ بیت
یا رب کراست چون تو نگاری شکرلبیسروی سمنبری صنمی سیم غبغبی
جانی بلطف و جمله خوبان چو قالبندهرگز بلطف جان نشود هیچ قالبی
چون هست نور روی تو گو مه دگر متاببا نور آفتاب چه حاجت بکوکبی
نسبت مکن بماه نو ابروی خویش راکوهست پیش ابروی تو نعل مرکبی
بس روزها که در غمت آورده ام بشببر یاد آنکه با تو بروز آورم شبی
در آرزوی زلف چو شام تو هر سحرمائیم و آب دیده و آهی و یا ربی
دائم در آنهوس که تو آئی بپرسشمشکرانه جان همیدهم ار گیردم تبی
یکشب خیال تو لب بر لبم نهادگفتم که حاصلم ز تو جانیست بر لبی
تا در سفر چه‌ها کشد ابن یمین چو دیدروز وداع ماه تو در قلب عقربی