گنج

شمارهٔ ۲۲۰

قافیه: انامدم۹ بیت
من دوش بیخود یکنفس در کوی جانان آمدمبی زحمت تن ساعتی در عالم جان آمدم
هرچ آن حجاب راه بود از پیش دور انداختمز آن پس مجرد همچو جان در پیش جانان آمدم
ترسم که نبود پاسبان از حال من آگه شودآگه کجا گردد که من از خویش پنهان آمدم
در هجر جانان مدتی با درد دل در ساختمدردم رسید اکنون بجان نزدیک درمان آمدم
شبها بروز آورده ام در آرزوی روی توتا عاقبت روزی بکام اندر شبستان آمدم
همچون سکندر مدتی در ظلمت آوردم بسرتا ناگهان همچون خضر نزد آب حیوان آمدم
زین پیشتر با دوستان من پاک سیرت آمدمرفتم سوی آن دوستان کز پیش ایشان آمدم
بودم عزیز ملک جان در مصر عزت کامرانمانند یوسف ناگهان در بیت احزان آمدم
در عشرت آباد جهان مجموع خاطر چون نیمعیبم مکن ابن یمین کاول پریشان آمدم