گنج

شمارهٔ ۱۵۹

حبذا نزهت ایام بهارکه برد ز اهل خرد صبر و قرار
سجع گویان شده از ذوق و طربقمری و فاخته بر سرو و چنار
وقت آنست که از خانه کنندبتماشا سوی گلزار گذار
دشت از سبزه چو دریا در موجریخته گوهر عشرت بکنار
گوهر عشرت اگر میطلبیگذری کن سوی آن دریا بار
ساقیا سبحه و سجاده بگیربر خمار برو باده بیار
نقد را دان که نبینم اثریبا تو امسال ز آینده و پار
اینجهان مزرعه آخرتستهر چه خواهد دلت ایدوست بکار
دهقنت پیشه گرفت ابن یمینتا هم از کشت خودش آرد بار