گنج

شمارهٔ ۱۴۶

هر که ما را در هوای او ملامت میکندراستی خود را سزاوار غرامت می کند
شرم ناید سرو و گل را پیش بالا و رخشکین همی لافد بقد او یاد قامت می کند
گر دلم شد بسته زنجیر زلفش باک نیستدل خود این آشفته کاری بی ندامت می کند
من سر آشوب دارم میل زلفش چون کنمنیست عاشق هر که او یاد از سلامت می کند
گر نماید رجعتی آنماه شب در منزلماختر سر گشته میل استقامت می کند
از دلم بار سفر بر بست صبر بی ثباتچون همی بنید که غم در وی اقامت می کند
من بمهر و او بکین مایل و زین مشگلتر آنکسر گرانی آن سبکروح از سئآمت می کند
گو بچشم پر نم ابن یمین رویش ببینهر که ما را در هوای او ملامت میکند