گنج

شمارهٔ ١۵ - ایضاً فی التوحید

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: مهیچنیست۱۷ بیت
ایدل غافل بدان کاحوال عالم هیچ نیستپیش زخم حادثات دهر مرهم هیچ نیست
چون ز شادی کس نیابد در همه روی زمینزیر طاق آسمان گوئی که جز غم هیچ نیست
با خزان عمر و سردی دم باد فنانوبهار عمر اگر چه هست خرم هیچ نیست
سور ایام ولادت و آن نشاط و خرمیپیش این غم کز پس او هست ماتم هیچ نیست
آدمی چون هست خاکی بر ره باد فناپس حقیقت دان که از وی تا بآدم هیچ نیست
کس نمیداند که بالای فلک احوال چیستآنچ باری هست زیر چرخ اعظم هیچ نیست
از برون ماریست دنیا پر ز نقش دلفریبوز درونش آگه نه آنجا بجز سم هیچ نیست
تا بکی گرد زمین گردی بکردار فلکچون فلک را نیز ازین دور دمادم هیچ نیست
من گرفتم گشته ئی یم خصم از بس چون یسارگر بدانی غیر بادی در کف یم هیچ نیست
ابر با آن سروری و گنج گوهر حاصلشجز دلی پر آتش و چشمی پر از نم هیچ نیست
گر سلیمانرا بخاتم بود ملک جن و انسملک چون بر باد شد پس سعی خاتم هیچ نیست
بود دورانی که جم جام شهنشاهی گرفتغیر نام اکنون نشان از جام و از جم هیچ نیست
نادر افتد متفق تدبیر با تقدیر حقچون اجل آمد دم عیسی مریم هیچ نیست
حیلت اندر معضلات کار ترک حیلت استچون بغیر از امتثال حکم مبرم هیچ نیست
پیش از این نامد ز تو کاری که ارزد هیچ چیزوانچ اکنون کار پنداریش آنهم هیچ نیست
پیروی شرع کن اینست کار ابن یمینو آنچه غیر از این کنی از بیش و از کم هیچ نیست
عروه وثقی که دائم باد ایمن ز انفصامغیر شرع مصطفی در کل عالم هیچ نیست