گنج

شمارهٔ ١٣ - وله ایضاً فی التوحید

ایدل گرت شناختن راه حق هواستخود را بدان که عارف خود عارف خداست
غم ره مده بخویشتن ار وقت خوش نماندزیرا که وقت فوت شد اما خوشی بجاست
هر دم سر از دریچه دیگر برون کندگه آب و گاه آتش و گه خاک و گه هواست
گاهی فرشته گاه پری گاه آدمیستگه دیو زشت پیکر و گه حور خوش لقاست
هم زوست نور و ظلمت و هم زوست کفر و دینهم ماجرا ازوست هم او مایه صفاست
هر دم چو نو عروس کند جلوه دگرگه بر زمین سهی و گهی بر فلک سهاست
معنی یکیست در نظر عقل دور بیناز راه صورت ار چه که بیحد و منتهاست
صد نام اگر بود بازای حقیقتیبر اتفاق مذهب فرزانگان رواست
چیزیکه هست هست نه کم میشود نه بیشو آن خود که نیست نیست چو سیمرغ و کیمیاست
بگذشت دورها که درین درج زرنگارنه یک شبه فزود و نه زو یک گهر بکاست
گر شد نهان بزیر پر زاغ تیره شبباز سفید روز مپندار کان فناست
جائی اگر ز غیبت او تیره شد جهانجای دگر ز پرتواش آفاق با ضیاست
در دی بزیر خرقه فرو رفت زاهدیاین می پرست اوست که امروز در قباست
مقصود هر دو کون توئی از فنا مترسچون آب زندگی تو از منبع بقاست
ایدل نمود ابن یمین راه حق بتوگر غیر این طریق صواب آیدت خطاست